مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
39
محاسن اصفهان ( فارسى )
كتاب و پوشيدگى ما فى الباب با گل ، اختلاط و امتزاج دادند ، و خزانهء ممهّد و مشيّد به اتمام رسانيده ، مستقر و مستودع علوم و كتب ساختند ، و غرض ابقا و مقصود تحفّظ ، به حصول پيوست . چون مدّت روزگار بر آن ، امتداد استمرار يافت ، و طوفان منطفى شد ، پيش از زمان ما به سالى چند ، يك جانب آن خزانه ، خرابى يافت ، و بيفتاد ، شكافى پيدا شد ، و ازجى يافتند بسان گورى مرتّب و معقود از گل شيفتق لازب ، در غايت صلابت و سختى ، پر از كتب اوايل و متقدّمان ، مكتوب بر پوست توز ، به زبان و لغت پارسى ؛ چرا كه پوست توز ، از آفت عفونت و پوسيدگى ، دور تر بود ، و از دروس و ناچيز شدن ، به سلامت نزديكتر . و حمزهء اصفهانى در كتاب اصفهان ياد كرده است كه اين مدينه را اسكندر بنا فرمود بر دست معمارى جى بن زرادهء اصفهانى ، و اين شهر ، به نام او شهرت يافت . و بعضى گويند اين مدينه مبنى بود پيش از زمان جم ، در وقتى كه افراسياب ترك ، مداين ايرانشهر خراب مىكرد ، اين را نيز خراب گردانيد ، بعد از آن خمانى جمهآزاد ، دختر بهمن اسفنديار كه پيش از آمدن اسكندر بدان حدود ، بر تخت بخت ، مملكت در تحت تصرّف و فرمان او بود ، اساس و بناى آن را فرمان فرمود ، و بعد از وفات خمانى ملكه ، رايت اسكندرى بدانجا نزول فرمود ، يك نيمه با روى صورت ارتفاع يافته بود ، اسكندر چون آنجا عمارتى زيادت نديد ، و ارادات عمار [ ت ] نداشت ، برقرار بگذاشت ، بعد از آن بر آن منوال ، حال شهريارى و روزگار منتهى شد به نوبت دولت فيروز بن يزدجرد و صورت آن بود كه فيروز فرمان فرستاده بود به « آذر شاپوران » ، پسر آذرمانان پهلوان ، از ديه هرستان از رستاى ماربين جدّ مافرّوخ بن بختيار كه جدّ صاحب رسالهء محاسن بوده است ، با تمام باروى مدينهء جى ، و اين حال ، پيش از اسلام بود به صد و هفتاد سال . آذر شاپوران بر مقتضاى فرمان ، بناى باروى را تمام كرد ، و شرف و مواضع مقاتله و تيرگذارها را كما ينبغى و شايد ، مركّب و مرتّب ساخت ، و چهار در بر آن تعليق كرد : يكى دروازهء « جور » نام كرد ، برابر ميدان بازار ؛ و دوم دروازهء « ماه » كه دروازهء « اسفيش » مىگويند ؛